كتاب ابوالفرج اينك دردست نيست و نسخه‌اي كه به همين نام در كتابخانه بر لين نگهداري مي‌شود ، ‌معلوم نيست كه از آن ابوالفراج باشد، اما بي‌گمان ياقوت آن را دردست داشته زيرا بارها در معجم البلدان به آن ارجاع داده است.18. آورده است ، اما ذيل كتاب التعديل خواهيم ديد كه ابوالفرج جمهره انساب عرب را به عنوان كه موضوع التعديل ياد كرده است . حال نمي‌دانيم كه خطيب كتاب ديگري را درنظر داشته يا آن عنوان و آن موضوع را در كتاب پنداشته است.25. ابوالفرج خود گويد كه اين عنوان كتابي است در باب جمهره انساب العرب.27. از اين كتاب اطلاعاتي دردست نيست و تنها با توجه به عنوان كتاب مي‌توان حدس زد كه شامل موضوعات ديني بوده است.28و29پيش از شيخ طوسي كسي به اين دو كتب اشاره نكرده و نويسندگان پس از او هم از نقل آنها در فهرست آثار ابوالفرج خودداري كرده‌اند. به نظر مي‌آيد كه اين دو اثر را كسان ديگر تأليف كرده باشند و بعدها در اثر خلطي كه چگونگي آن بر ما پوشيده مانده است.به ابوالفراج منسوب گرديده باشد. اما در هرحال اين كتابها دردست نويسندگان شيعه وجود داشته زيرا در سده 7ق مي‌بينيم كه ابن طاووس در كتاب بناء المقاله الفاطميه خود 3 بار از ما نزل من القرآن ابوالفرج نقل قول كرده است.

 گفته های پسینیان :

 كتابخانة عظيم صاحب كه بخشي از آن بر 30 شتر بار مي‌شده و سپس اغاني جاي آنهمه كتاب را گرفته است؟ سديگر : هديه 1000 ديناري سيف‌الدوله در ازاي اغاني و نظر صاحب در اين باب ؟ با رواياتی اينچنين اغاني،تبديل به كتابي افسانه‌اي شده و مؤلف آن چنان ارجمند گرديده است كه نويسندگان سده‌هاي بعد، حتي معاصران، او را كاتب ركن‌الدوله و نديم معزالدوله پنداشته‌اند (مثلاً نك‍: ياقوت، همان، 13/110؛ اصمعي)این روایات جای بررسی دارد.زیرا پيدايش روايت نخست به سده 7هق از زبان ياقوت باز می گردد.وي مي‌نويسد: "قال وزير... المغربي في مقدمه ما انتخبه من كتاب الاغاني الي سيف‌الدوله ابن حمدان فاعطاه الف دينار." چون خبر به ابن عباد رسيد، گفت: سيف‌الدوله كوتاهي كرده است و اين كتب چندين برابر اين مال مي‌ارزد. آنگاه در وصف كتاب سخن به درازا گفت افزود كه كتابخانه من مشتمل بر 17000جلد است، ‌اما از آن ميان تنها اغاني همنشين دائمي من است.(همان،‌13/97)نوشتة وزير مغربي دقيقاً‌ روشن نيست زيرا آنچه اينك پيش روي داريم، جمله‌اي مشوش و ناقص است، ‌گويي وي گزيده‌اي از اغاني را براي سيف‌الدوله فرستاده است. اما اين وزير نويسنده در 370 ق يعني 15 سال پس از مرگ سيف‌الدوله چشم به جهان گشوده است. به همين جهت، ياقوت و نويسندگان پس از او به‌طور كلي چنين برداشت كرده‌اند كه وزير مغربي در مقدمه گفته كه ابوالفرج كتابش را براي امير حمدان فرستاده است، اما هيچ كس در شرح احوال و آثار وزير، به چنين مقدمه‌اي اشاره نكرده است. اين روايت در جاي ديگر نيز آمده (ابن واصل، 1(1)/5-6) كه با آنچه ذكر شد، اندكي تفاوت دارد: اولاً ستايش صاحب از كتاب در دو سه سطر نقل شده؛ ثانياً، صاحب شمار كتابهاي خود را ,17000 جلد كتاب آن هم در يك‌جا، در آن روزگار سخت شگفت مي‌نمايد. اين روايت از دو جهت ديگر نيز نامطمئن است:  يكي آنكه تنها روايتي است كه نام ابن عباد و ابوالفرج را در يك جا گرد آورده و اگر آن را مجهول بپنداريم، ميان آن دو هيچ رابطه‌اي باقي نمي‌ماند. ديگر آنكه شايد از نظر زمان هم پذيرفتي نباشد، زيرا در 34ق كه صاحب به عنوان دبير مؤيدالدوله به بغداد رفت، هنوز آن مرد نام‌آور و صاحب مجالس بزرگ ادب ري و اصفهان نشده بود و خود گاه ناچار بود كه ساعتها بر در وزير مهلبي بنشيند تا اجازه دخول يابد، درحقيقت صاحب چند سال پس از مرگ ابوالفرج مقام وزارت يافته است(18).

در مورد روايت دوم بايد گفت :روايت به گزاف در كتب ادب و تاريخ معاصر انتشار يافته، موضوع كاتب بودن ابوالفرج در دستگاه ركن‌الدوله ديلمي كه آن را هم، ياقوت آورده ،روايتي بسيار متأخر است. در آن، از قول هلال زنجاني نقل شده كه ابوالفرج كاتب امير ديلمي و نزد او محترم و محتشم بود).ادبا 13/110- 111مي‌توان پنداشت كه اشتراك كنية ابوالفرج در حمد بن محمد (کاتب امير) و علی بن حسين  موجب اختلاط در روايت هلال زنجاني شده و البته ابوالفرج اصفهاني را با ابن عميد (امير) رابطه‌اي نبوده است.(19)با اينكه ثعالبي و ابوحيان توحيدي و خطيب بغدادي اندكي بعد از زمان ابوالفرج كتابهاي بزرگي در زمينة ادب تأليف كردند، ملاحظه مي‌شود كه هيچ يك به زندگي ابوالفرج نپرداخته‌اند. تنوخي در نشوار تنها يك‌بار به صله‌هاي كلاني كه وزير مهلبي به ابوالفرج مي‌داده است، اشاره مي‌كند (1/74). ابن نديم فهرست نسبتاً خوبي از آثار او به دست داده است (ص 128). ثعالبي عمدتاً شعر او را مورد توجه قرار داده و 12 قطعة كوتاه و بلند از آثار او نقل كرده است (3/109-113). اطلاعاتي كه خطيب بغدادي مي‌دهد، اندكي بيشتر است، ‌اما او هم چيز عمده‌اي بر اين آگاهيها نمي‌افزايد حدود دو سده پس از خطيب ياقوت مي‌كوشد كه اطلاعات جامع‌تري از احوال ابوالفرج فراهم آورد. وي پس از ذكر نام و نسب و دامنة اطلاعات ابوالفرج و نيز بحث جالبي دربارة تاريخ وفات او، از شيوخ و شاگردان او نام مي‌برد و آنگاه به روايات و داستانهايي كه دربارة او نقل كرده‌اند، مي‌پردازد و در همه موارد منابع خود را نيز ذكر مي‌كند: بدين‌سان ياقوت مهم‌ترين و وسيع‌ترين منبع شرح احوال ابوالفرج گرديده و همه گفتارهاي گوناگون دانشمندان پس از او و نويسندگان معاصر در اين‌باره بر روايات او استوار شده است. منابع پس از او، چون قفطي، ابن خلكان، ‌ابن خلدون، ابن شاكر كتبي، ذهبي و ديگران هيچ‌چيز تازه‌اي جز برخي اظهارنظرها و نقدهاي جالب، به‌دست نمي‌دهند. در تحقيقات معاصران نيز ابوالفرج چندان مورد توجه قرار نگرفته است. خاورشناسان هيچ كار جدي دربارة او انجام نداده‌اند. نيكلسون، بركلمان، عبدالجليل و بلاشر به ذكر كليات و تكرار روايات كهن اكتفا كرده‌اند. ماية اصلي همه مقالات عربي نيز همان روايات كهن است: احمد امين در ظهر الاسلام صقر در مقدمه مقاتل و جرجي زيدان در تاريخ آداب اللغه العربيه، نويسندگان مقدمه اغاني چاپ دارالكتب و بسياري ديگر سخن تازه‌اي نياورده‌اند.در اين ميان تنها زكي مبارك در النثر با ديدي انتقادي به ابوالفرج و كتاب اغاني او نگريسته است و در حب ابن ابي ربيعه هنگام نقل روايات اوجانب احتياط را نگه داشته و از اينكه نويسندگان معاصر، چون جرجي زيدان و طه حسين بدون توجه به شخصيت ابوالفرج و چگونگي تكوين اغاني، ‌روايات او را اساس قرار داده و نظرات عامي دربارة اجتماع زمان او اظهار داشته‌اند. تأسف مي‌خورد (النثر، 1/289-302، حب، 34-38(طي سالهاي 1951 تا 1953 م سه نويسنده عرب به شرح احوال ابوالفرج روي آوردند محمد عبدالجواد اصمعي كه در دارالكتب قاهره كتابدار بود، كتابي با عنوان ابوالفرج الاصفهاني و كتابه الاغاني، ‌در1951 م تأليف كرد كه درواقع آن هم چيزي جز مجموعه‌اي ناقص از روايات مربوط به ابوالفرج نيست، در همان سال شفيق جبري در سوريه به شرح احوال ابوالفرج پرداخت.وي در درجه اول، كتاب اغاني را مورد توجه قرار داده و به موضوعاتي چون انتقاد ابوالفرج از راويان انتقاد راويان از او،مكتب خانه‌ها، مجالس ميخانه‌ها، وسرانجام وضعيت زنان پرداخته و مجموعه‌اي از روايات كتاب را كه بر آن معاني دلالت دارند، نقل كرده است. جبري اصرار دارد كه در بحث خود، هرگز از منبعي جز اغاني استفاده نكند. به اين جهت شرح حال مؤلف در اثر او موجود نيست و تنها صفحات 21 تا 43 به بيان شخصيت او از خلال اغاني اختصاص يافته است. اين كتاب با عنوان دراسه الاغاني در دمشق منتشر شده است.در 1953م، محمد احمد خلف‌اللـه، كتاب صاحب الاغاني ابوالفرج الصفهاني الراويه را در قاهره انتشار داد. كار خلف‌اللـه با آنچه پيش از او تأليف شده بود ـ و حتي با آنچه پس از او نگاشته‌اند ـ تفاوت فاحش دارد. وي با هوشمندي و دقت، روايات را مورد بررسي و انتقاد قرار داده و از آنجا كه منابع بسياري را بررسي كرده، توانسته است نظرات تازه و جسورانه‌اي درباره ابوالفرج عرضه كند. هرچند گاه استنتاجهاي او اغراق آميز و غيرقابل پذيرش است.كتابي ديگر نيز از شفيق جبري در 1955م (بيروت) منتشر شده كه سراسر آن به مؤلف اغاني اختصاص يافته است. پس از آن 3 كتاب ديگر، منحصراً دربارة اغاني تأليف شده، نخست معاني الاصوات في كتاب الاغاني از جرجيس فتح اللـه (بغداد، 1958م)؛ سپس شروح الاصفهاني في كتاب الاغاني از طلال سالم حديثي و كريم علكم كعبي (بغداد، 1967م)؛ آنگاه حل رموز كتاب الاغاني للمصطلحات الموسيقيه از محمد هاشم رجب (بغداد،1967م(.از كتابهاي ديگر در اين‌باره يكي اثر داوود سلوم به نام كتاب الاغاني و منهج مؤلفه است كه در 1969م در بغداد منتشر گرديده و ديگر ابوالفرج الاصفهاني في الاغاني،‌تأليف ممدوح حقي است كه در بيروت در 1971 م چاپ شده است.
مؤلفان شيعه نيز گويي نخواسته‌اند احوال او را با ديدي انتقادي و همه‌جانبه مورد تدقيق قرار دهند: نجاشي تنها 3 يا 4 بار (ص 145، 263، 269) نام او را ذكر كرده و شيخ طوسي، در كتاب شگفت و كاملاً شيعي به او نسبت داده است (ص 224). در زمانهاي اخير نويسندگان عموماً روايات مربوط به او را گاه به اختصار و گاه به تفصيل نقل كرده و از هرگونه اظهارنظر پرهيز كرده‌اند. مگر خوانساري كه سخت به او تاخته و از جرگه شيعيان بيرونش نهاده است. عالم شيعي مذهب،خوانساري مي‌گويد:" اوزيدي است، نه شيعي، سخناني كه در مدح اهل بيت گفته است، هيچ‌يك صريح نيست؛ اگر هم چنين باشد، بايد حمل بر آن كرد كه وي مي‌خواسته است به بارگاه شاهان آن زمان كه غالباً به ولايت اهل بيت اعتقاد داشتند، تقرب جويد و مانند شاعران ديگر آنزمان، از صلات كلان ايشان بهره برد… من اغاني را اجمالاً تصفح كرده‌ام و در بيش از 80000 بيتي كه نقل كرده است، چيزي جز هزل و گمراهي… و دوري از اهل بيت رسالت نيافتم. علاوه بر اين، او از شجرة ملعونه (يعني بني‌اميه) بوده است."(20)ثعالبي مي‌گويد: درآثار او(اشعارش) هم استواري شعر علما را مي‌بينيم و هم لطافت شعر ظرفا را (3/109)(21)

ابوالفرج مردي سخت حساس و تندمزاج بود (ذهبي،‌ميزان، 3/123)، عيب ديگر مردمان را به آساني مي‌ديد و به آساني آٍنان را به استهزا مي‌گرفت. چندانكه به گفته ياقوت هجايش از شعرهاي ديگرش بهتر بود و مردم از زخم زبانش بيمناك بودند. (همان. 13/101) بلاشر معتقد است كه: "دربارة اسلوب ابوالفرح در نثر، سخني جدي نمي‌توان گفت،‌زيرا همه آثار او و به‌خصوص بزرگ‌ترين آنها اغاني سرا پا نقل قول است و آنچه او خود به اين مجموعه افزوده از سرفصلها يا روابط ميان قطعات تجاوز نمي‌كند" (ص 212-213).(22)

ابوالفرج زيدي مذهب بود و همين امر شگفتي بسياري از نويسندگان را بر انگيخته است. زيرا چگونه ممكن است مردي مرواني به آيين تشيع بگرايد؟ اين تشيع ظاهري و آن عادات شگفت البته خشم نويسنده سني مذهبي چون ابن جوزي را برمي‌انگيزد، چنانكه در حق ابوالفرج گويد:" او شيعي بود و چون اويي را اعتماد نشايد. در كتابهايش به چيزهايي تصريح مي‌كند كه موجب فسق است. شرب خمر را آسان مي‌گيرد و گاهي نيز رواياتي از اين باب دربارة خود نقل ميكند… هر كس در اغاني او بنگرد، همه گونه زشتي مي‌يابد."
چند سده پس از آن، خطيب بغدادي كه او را شاعر و راوي مطلع از انساب و سيره ميداند، ذهبي نيز او را آيتي در معرفت اخبار و ايام و شعر و غنا و محاضرات مي‌داند و مي‌گويد كه:" او با حدثنا و اخبرنا عجايبي مي‌آورد."(23)نوبختي (د 402ق) روايات او را ناديده گرفته، مي‌گويد: "او دروغگوترين مردمان بود؛ به بازار كتابفروشان كه بسيار پررونق بود، مي‌رفت؛ كتابهايي مي‌خريد و به خانه مي‌برد؛ همة رواياتش از آنهاست "(24)قاضی تنوخی در معجم الادباء می نويسد :"ومن الرواه المستمعين الذين شاهدناهم  ابو الفرج الاصبهانی فانه کان يحفظ من الشعر والاغانی والاخبار والآثار.والحديث المسند والنسب ما لم ار قط من يحفظ مثله وکان شديد الاختصاص بهذه الاشياء ويحفظ دون ما يحفظ منها اللغه والنحو والخرافات والسير والمغازی ومن آله المنادمه شيئا کثيرا مثل علم الجوارح والبيطره ونتف من الطب والنجوم والاشربه وغير ذلک."(25)

نام کتاب:

درمورد نام  اصلی کتاب مقاتل الطالبين  اختلاف است:در  كتاب (الفهرست /شيخ طوسي/نشرالفقاهه/ص280) درذيل توضيح نام ابوالفرج آمده است:ابو الفرج الاصفهاني-زيدي المذهب له كتاب الاغاني كبير وكتاب مقاتل الطالبيين و...

آقا بزرگ تهرانی نيز در ج6 الذريعه می نويسد: مقاتل الطالبين

ابو الفرج علي بن حسين اصفهاني (356 يا357 هق)از جعفر طيار وتا شهيدان اواخر روزگار مقتدر(320 هق)آغاز تاليف:313 ق.ط.ايران-1307 ق(با تعليقات فارسي علي قلي ميرزا اعتضاد السلطنه)

 

 

ابو الفرج خود هيچ نامي را براي اين كتاب ذكر نكرده وتنها  در خطبه کتاب مقاتل الطالبين نوشته است:"ونحن ذاكرون في كتابنا هذا ان شاء ا... و ايد منه بعون و ارشاد جملا من اخبار من قتل من ولد ابي طالب منذ عهد رسول ا...(ص)الي الوقت الذي ابتادنا فيه هذا الكتاب ..."(ص23/مقاتل الطالبيين/خطبه المولف)

ومحقق كتاب آقاي احمد صقر نيز اينگونه بيان ميدارد:"...فاذا ما بلغها او جاوزها بعام  او ببعض عام الف كتابه الخالد (مقاتل الطالبيين)" ودر جای ديگر مينویسد:جاء ابوالفرج الاصبهانی المتوفی سنه 356هق فالف مقاتل الطالبين او مقاتل آل ابی طالب کما يسميه ابن النديم.(ابن نديم 148ومعجم الادباء)

                                                                                           

در وبلاگ المنتديات/ عرض ونقد /WATAonline نوشته احمد الليثي نيز نام كتاب مقاتل آل ابي طالب عنوان شده است.

 

موضوع کتاب :

این کتاب از کتب مقتل نگاری است که مولف در حوزه تاريخ به بيان شرح  تاریخ زندگی ومرگ و مقاتل آل ابی طالب از زمان پیامبر تا سال313هق می پردازد.مقاتل در این کتاب در مورد 216 نفر از فرزندان ابو طالب است ومولف تنها نام کسانی را آورده است که مرگشان دلیل سیاسی داشته یا به روایت جنبشهایی پرداخته که انگیزه آنها خصایل ارجمندی چون تقوا وعدل بوده نه هوی وهوس.(26)

انگیزه وتاریخ نگارش:

ابو الفرج بر خلاف برخی نویسندگان که انگیزه خود را از نگارش اثر خویش براي خوانندگان بیان میدارند ،هیچ اشاره ای به انگیزه خویش نکرده است و خواننده کتاب ویا محقق ناگزیر است برای یافتن انگیزه وی یا به حدسیات روی آورد ویا اینکه به قراینی که درحین مطالعه شخصیت ابوالفرج وعصر زندگی او با آن مواجه میشود متوسل گردد. از این  دست قراین چنین است:  نگارش كتابهاي تقريباً تك موضوعي تاريخي ـ مذهبي، در سده‌هاي نخستين ـ دست كم از سدة دوم هجري به بعد ـ رواج داشته است. وجود چنين تأليفاتي در ميان آثار مورخان بزرگي چون واقدي و مدائني مي‌تواند دليلي بر اهميت موضوع تلقي شود. از آنجا كه غالب قيامها و مبارزه‌ها در عصر اموي و عباسي، از سوي علويان صورت مي‌گرفت، ناچار، هم مباني اعتقادي ايشان سازمان مي‌يافت و هم نقل و جمع اخبار

مربوط به خروج و سپس شهادت آنان از سوي پيروانشان وجه مقبول‌تري پيدا مي‌كرد. از

نيمه دوم سده 3ق به بعد تحركات ضدعباسي علويان به آن حد رسيده بود كه بتواند مواد لازم را براي تأليف كتابهاي مقاتل الطالبييين فراهم آورد. شايد يكي از كهن‌ترين آثار در اين باب مقتل الحسين ابومخنف (ﻫ م) باشد در همان روزگاران مؤلفان بزرگ ديگري نيز دست به چنين تأليفاتي زده بوده‌اند. مثلاً مدائني (د 235ق) كتابي به نام اسماء من قتل من الطالبيين داشته (ابن نديم، 114) و نيز ابوعبداللـه محمدبن علي بن حمزه علوي (د 27ق) كتابي به نام مقاتل الطالبيين تأليف كرده بوده است (نك‍: نجاشي، 348) و از همه مهم‌تر ابن عمار (ﻫ م). ابوالعباس احمدبن عبيداللـه ثقفي استاد ابوالفرج اصفهاني است كه كتابي در همين موضوع داشته و احتمالاً مانند ابوالفرج به آيين زيدي بوده و به همين جهت مي‌توان پنداشت كه تأثير او بر شاگردش بيش از ديگر مؤلفان بوده است.(27)از سوی دیگر وي با بزرگان علوي و هاشمي بسيار نزديك بوده، ‌چنانكه خود گفته است: اين بزرگان در منزل او گرد مي‌آمدند (مقاتل، 698). با اين همه در هيچ جا به نظر نرسيد كه از اين خانواده، كسي جز ابوالفرج به تشيع گراييده باشد و  بعيد نيست كه سبب دوستي آنان با علويان آن روزگار كينه مشتركي بوده باشد كه از عباسيان در دل داشته‌اند.تأثير محدثان اين شهر به‌خصوص علويان را كه بيشتر در كوفه گرد آمده بودند، مي‌توان آشكارا در آثار او بازيافت. نخستين كتاب عمدة ‌او مقاتل الطالبيين كه آن را در 313 ق تأليف كرده (يعني پيش از30 سالگي، نك‍: مقاتل، 4) غالباً از قول محدثان و راويان شيعي كوفه روايت شده است(28).از طرفی نیز میدانیم ابوالفرج از طریق مادر به خاندان بزرگ شیعی ابن ثوابه میرسد.(29)وشاید بتوان تاثیر عقاید شیعی مادر را علتی بر گرایش ابو الفرج به آیین شیعی وسپس نگارش چنین کتابی دانست  همانگونه که بسیاری با این نظر موافق بوده ،ابوالفرج را شیعی میدانند:ابن شاکر در عیون التواریخ گوید :" ابوالفرج شیعی بود و تشیع خویش را آشکار می نمود."(30)گرایش ابوالفرج به مذهب تشیع حتی تعجب بسیاری را برانگیخته است:ابن اثیر در کتاب الکامل گوید :"ابوالفرج , شیعی بود واین موجب تعجب است". (31)ذهبی گوید:" شگفت است , بااین که ابوالفرج از بنی امیه است , مذهب تشیع دارد"(32) ابوالفرج , بااین که از تبارامویان بود, مانند بسیاری از آزاد فکران عصر خویش , به مذهب تشیع اعتقاد داشت . در کتابهای خود, شعارهای شیعه را آشکار می کرد.(33) .اما برخی بزرگان شیعی نظیر خوانساري به شدت با این فرض مخالف بوده، مي‌گويند: "اوزيدي است، نه شيعي، سخناني كه در مدح اهل بيت گفته است، هيچ‌يك صريح نيست؛ اگر هم چنين باشد، بايد حمل بر آن كرد كه وي مي‌خواسته است به بارگاه شاهان آن زمان كه غالباً ولايت اهل بيت اعتقاد داشتند، تقرب جويد و مانند شاعران ديگر آن زمان، از صلات كلان ايشان بهره برد من اغاني را اجمالاً تصفح كرده‌ام و در بيش از 80000 بيتي كه نقل كرده است، چيزي جز هزل و گمراهي و دوري از اهل بيت رسالت نيافتم. علاوه بر اين، او از شجرة ملعونه ]يعني بني‌اميه[ بوده است."(34) برخی دیگر نیز با قبول زیدی مذهب بودن ابوالفرج انگیزه وی را اینگونه بیان میدارند: هدف اصلی وی , ذکر تاریخ ائمه و بزرگان زیدیه است و گویا کتاب را به عنوان طرفداری از مذهبش , تالیف کرده است زیرا دیده می شود که گاهی در تمجید و تعظیم و مدح بزرگان زیدیده مبالغه نموده و پاره ای از آنان را برامام صادق[ ع] و موسی بن جعفر[ ع] برتری داده واین کار با عقیده امامیه سازگار نیست .(35)وبرخی به طور کل وی را سنی میدانند: "ايـن مـرد شـيعه نيست ... مسلم سنى است ... او صاحب كتاب الاغانى اسـت ..."(36) در هر صورت ابو الفرج به هر آیینی که بوده با اطلاعاتی که از شیوه زندگی وی در دست داریم ،نمیتوانیم انگیزه او را از نوشتن این کتاب ارادت وی نسبت به ائمه بدانیم: ((آن ابوالفرجي كه در اغاني و كتابهاي ديگر آن روزگار باز شناخته مي‌شود، به هيچ روي به آن جوان جدي مؤمن مبارزي كه مقاتل را مي‌نگاشت، شباهت ندارد. او مردي ناهنجار و ژنده‌پوش است؛ موزه‌اش را هرگز نو نمي‌كند؛ جامه‌اش را نمي‌شويد و به خوراك آزمند است ابوالفرج بي‌پرده و به سادگي تمام مجالسي را كه خود در آنها شركت داشته است، وصف مي‌كند: در مجلس وزير مهلبي كه به هجو وزير انجاميد. او خود اعتراف مي‌كند كه چون هر دو مست باده بوده‌اند، چنين حالتي پيش آمده است. ابوالفرج با همان نثر شفاف و بي‌پيرايه، به دور از هر گونه پرده‌پوشي داستاني نقل مي‌كند كه از گوشه‌هاي مختلف زندگي و كژ آيينيهاي آن روزگار پرده برمي‌دارد. او و دوست و استادش جحظه به درجه‌اي از بي‌بند و باري رسيده بودند كه ديگر چيزي را از كسي پنهان نمي‌كردند.)) (37)  

 


اهمیت واعتبار کتاب:

 كتاب مقاتل بعدها بيشتر به سبب جامعيت و نيز دقتي كه در نقل اخبار آن صورت گرفته مورد استناد و استفاده مؤلفان بسيار واقع شد. از مؤلفان غيرشيعي مي‌توان به ابوالقاسم برزهي (د 488ق: بيهقي، تاريخ 212) در كتاب المحامد (نك‍: همو، لباب2/482) و نيز ابن ابي الحديد (6/44، 113، 118، جم‍، 16/29-34، جم‍( اشاره كرد.
مؤلفان زيدي نيز كه به جمع و نقل اخبار مربوط به ائمه و بزرگان خود همت گماشتند همواره از كتاب مقاتل به عنوان اصلي‌ترين مأخذ نام برده‌اند. ابوطالب هاروني، اگرچه در الافاده ظاهراً تصريحي به مقاتل نكرده ولي غالب اخبار كتاب خود از آن گرفته است. اما در كتاب ديگرش امالي (ص 106، 124، 129) به ابوالفرج (ص 129، 193،383( استناد جسته است همچنين حميدالدين محلي در الحدايق الورديه در اخباري به ابوالفرج استناد كرده است (نك‍: ص 173، 204-205، نيز نك‍: ابوالفرج 465، 479-480(. نقل قول شيخ مفيد نيز از ابوالفرج حائز اهميت است زيرا از عبارت او چنين برمي‌آيد كه به اصل كتاب مقاتل به خط ابوالفرج دسترسي داشته است (نك‍: ص 276،‌ نيز نك‍: ابوالفرج 25 به بعد). مقاتل همچنين يكي از مآخذ ابن صوفي (ص 187، جم‍( و ابن عنبه ( ص 102، 182) بوده است.(38)ابن طاووس نیز از این تالیف در الاجازات خود برای شواهدی که امام حسین(ع) در روز جمعه (نه دوشنبه که برخی می گویند)به شهادت رسیده استفاده میکند.(39)

نسخه های خطی :

 

نسخه های خطی کتاب مقاتل الطالبیین چندان زیاد نیستند.نسخه ای از این کتاب طبق نقل  شیخ مفید در دسترس وی قرار داشته است.(40)اما وی اشاره ای به این موضوع نداشته که آیا از این نسخه استفاده ای هم کرده یانه.نسخه های دیگر کتاب در کتابخانه بریتانیا،برلین وکتابخانه دانشگاه استانبول قرار دارد.(41)

سبک شناسی:

 ابوالفرج كه به شدت تحت تأثير سنت روشنفكرانه مولفان ادب است پيوسته مي‌كوشد از ارائه آثار ثقيل به خواننده خودداري كند و به عكس او را با حكايات نو به نو مشغول دارد. پيوسته روايات خود را به اسنادي استوار و راوياني مشهور متقن مي‌گرداند (درباره اسناد او نك‍: ﻫ د، الاغاني) يا به كتابهايي چون آثار ثعلب ابن اعرابي، ابوعمر و شيباني،‌ ابن حبيب،‌ سكري و ديگران ارجاع مي‌دهد (نك‍: خلف‌ اللـه، 196)(42) نكته‌اي كه ابوالفرج در چند جاي كتاب بدان اشاره كرده، تأكيد بر رعايت اختصار است، چنانكه گاه همه اساتيد مربوط به اخبار را ذكر نمي‌كند (ص 253)اما كتاب مسند است، يعني سند دارد و به سهولت سندش قابل بررسي است(43)از ديدگاه تحقيقات تاريخي منابع ابوالفرج در اين كتاب از اهميت ويژه‌اي برخوردار است اين منابع غالباً به صورت سلسله اسناد در سراسر كتاب پراكنده‌اند بيشتر مؤلفاني كه ابوالفرج به آنان استناد كرده كتابهاي ارزشمندي مرتبط با موضوع همين كتاب داشته‌اند. ولي اكنون نشاني از هيچ يك دردست نيست اما به نظر مي‌رسد كه وي بنابر گرايشهاي مذهبي خود برخي از اين اخبار را كه مورد پسندش بوده برگزيده و برخي ديگر را فرو گذاشته است. از مهم‌ترين نكات در مقاتل اساتيد ارزشمندي است كه غالباً به كساني منتهي مي‌شود كه از نزديك شاهد وقايع بوده‌اند (مثلاً ص 582: از ابراهيم بن غسان؛ ‌ص 588: از عبادبن يعقوب،‌ ص 597: از احمدبن جعد). همچنين صفحات كتاب را انبوهي اساتيد مربوط به زيديان و طالبيان پركرده مثلاً روايات ابوالفرج از ابن عقده (ﻫ م) در سراسر كتاب پراكنده است (نك‍: ص 7، 9، 42، جم‍( و روايات از اين طريق به محمدبن منصور (نك‍: ص 408، 538) و سپس به احمدبن عيسي بن زيد (نك‍: ص 405) مي‌رسد.
در مورد افراد روش كار ابوالفرج چنين است كه نخست نام كامل نسب فرد را مي‌آورد و گاه نام مادران وي را تاجد اعلي (نك‍: ص 179، 232) نقل مي‌كند.و در پايان روايات معمولاً اشعاري را كه در رثا يا مدح آن فرد سروده شده است. ذكر مي‌كند (مثلاً ص 304-309، 458-459، 486، )(44) واگر خود آنان شعری سروده اند,اشعاری نیزاز ایشان آورده است . چون خودمولف از نقادان شعر واز بزرگان شعراء و اهل ادب بوده است , روی علاقه ای که به شعر وادبیات داشته در بسیاری از موارد,اختصار رعایت نکرده و گاهی متجاوزاز صد بیت در رثاء یا مدح کسی نقل کرده است .(45)

ابوالفرج درباره کتاب و شیوه گزارشی خود می نویسد":ما دراین کتاب  به خواست خدای متعال  قسمتی ازاحوال آن دسته از فرزندان ابوطالب را بیان می داریم که از زمان رسول خدا[ص] تا به امروز، که ما به تدوین این کتاب دست زده ایم , یعنی : ماه جمادی الاولی سیصد و سیزده هجری به قتل رسیده اند چه آنان که به وسیله زهر مسموم گشته و چه آنانی که از ترس سلطان وقت ,از وطن آواره گشته و در همان آوارگی از دنیا رفته اند و یااگر گرفتار چنگال دشمنان شده و به زندان افتاده اند و در همان زندان بدرود زندگی گفته اند...ما, دراین کتاب , حداکثراختصار را مراعات کردیم و تا آنجا که مقدور بودازاطاله سخن تکرار مطالب خودداری نمودیم دراین کتاب , نامها به ترتیب تاریخ وفات آمده است و در تقدیم و تاخر, شخصیت و فضل ملاک نبوده است(46)

بررسی محتوایی:

مولف نخست از شهادت جعفربن ابي‌طالب در زمان پيامبر(ص) سخن گفته،(47)و به شهداي كربلا كه رسيده، طبعاً چون بنايش بر نوشتن شهادت و كشته شدن علويان و فاطميان بوده، شهداي غير هاشمي را يا نپرداخته يا از موضوع كتاب خارج بوده. بنابراين، شهادت حضرت ابوالفضل، شهادت حضرت قاسم، شهادت حضرت علي‌اكبر، شهادت امام حسين و تمامی بني‌هاشم را آورده (48)‌ در مورد ائمه شیعه به ذکر نحوه شهادت امام علی (ع)،امام حسن(ع)،امام حسین(ع) پرداخته ونحوه شهادت باقی ائمه را نیاورده تاامام کاظم(ع) *وامام رضا(ع)وباقی را نیز ذکر نکرده است.*سپس اخبار هريك از علويان را زير نام خليفه‌اي كه در آن زمان حكم می رانده آورده است.يكي از مهم‌ترين بخشهاي كتاب مقاتل گزارش مربوط به جنبش ابوالسرايا (ﻫ م)است كه ابوالفرج به احتمال بسيار، ‌آنرا از كتابي نقل كرده است كه در اين موضوع به نصربن مزاحم منقري ـ كه خود شاهد اين قيام بوده است ـ نسبت داده‌اند (نجاشي، 428). در صدر گزارش ابوالفرج بر روايتي كه ابن عمار از علي بن محمد بن سليمان نوفلي نقل كرده طعن زده و بر آن به دلايل اعتقادي خرده گرفته است (ص 518)گرچه ديگر مورخاني كه اين جنبش را گزارش كرده‌اند نامي از منابع خود به ميان نياوره‌اند اما به سبب اختلافات مهمي كه ميان گزارش ابوالفرج به نقل از نصر بن مزاحم و ديگر مآخذ مانند بالذري و طبري و ابن اثير در اين خصوص هست مي‌توان گفت كه مقصود از روايت نوفلي، همين گزارش مشترك است (براي تفصيل، نك‍: ﻫ د، ابوالسرايا.( از ديگر مآخذ ابوالفرج در نقل اخبار مربوط به قيام علويان در زمان منصور عباسي مي‌توان به زبيربن بكار (نك‍: ص 234)،‌ ابن ابي خيثمه (ص 164، 167) و واقدي (نك‍: ص 291) و نيز محمد بن علي بن حمزه علوي اشاره كرد كه ابوالفرج در جاي جاي مقاتل به وي استناد كرده (مثلاً نك‍: ص 170، 506، 566، 593، جم‍( و در نقل اخبا ر كوتاه پاياني كتاب چنانكه صريحاً گفته بر مقاتل الطالبيين او تکيه داشته است (ص 705)، مأخذ ديگري كه ابوالفرج روايات بسياري از آن نقل كرده كتاب ابن عمار است در مقاتل آل ابي‌طالب (مثلاً نك‍: ص 372، 392) و گاه از طريق او به روايات علي بن محمد بن سليمان نوفلي (ص 442، 500) يا احمد بن حارث خراز (ص 454، 46، 457)، ‌يا ابن شبه (ص 459) نيز استناد مي‌جويد. مهم‌ترين منبعي كه به‌طور گسترده مورد استفاده وي قرار گرفته كتابي است در اخبار خروج محمدبن عبداللـه معروف به نفس زكيه و برادرش ابراهيم تأليف ابن شبه كه به نام كتاب محمد و ابراهيم ابني عبداللـه بن حسن مشهور است. ابوالفرج بيشتر روايات مربوط به اين قيامها را از اين كتاب اخذ كرده (مثلاً نك‍: همان، 185، 186، 190، جم‍(.. از جالب توجه‌ترين بخشهاي كتاب مقاتل اطلاعاتي است دربارة چگونگي فعاليت كساني كه به زيدبن علي (نك‍: ص 143 به بعد) يا محمد نفس زكيه (ص 277 به بعد) يا ديگر علويان پيوستند(ص 377 به بعد ‌نيز نك‍: 551 به بعد)(49)

پاورقی:1.ابوالفرج نحوه ی شهادت امام کاظم (ع)را به گونه ای می نگارد که با اعتقاد وروایات شیعه تطابق ندارد.این موضوع را مصحح کتاب ترجمه مقاتل الطالبیین پس از ذکر نحوه صحیح شهادت امام اذعان میدارد.2.نحوه نگارش اینچنینی کتاب سوال برانگیز است:ابوالفرج چگونه شیعی بوده که معتقد به شهادت باقی ائمه نیست؟ازطرفی بعید به نظر میرسد که وی شیعه باشد اما به روایات در مورد شهادت ائمه دسترسی نداشته باشد.حتی اگر وی زیدی باشد چرا به نحوه شهادت امام خویش (امام سجاد(ع))اشاره نکرده است؟

 

تلاشهای پیرامونی:

كتاب مقاتل نخستين‌بار در 1307 ق در تهران چاپ سنگي شد نيمه‌اي از آن نيز در 1311 هق در حاشيه المنتخب في المراثي والخطب فخرالدين نجفي طبع شد. سپس در 1353 ق در نجف به چاپ رسيد.آنگاه سيداحمد صقر كتاب را همراه با مقدمه‌اي درباره ابوالفرج و كتابش در 1368ق/1949م در قاهره به چاپ رساند. كتاب يك‌بار ديگر نيز براساس همين چاپ صقر در نجف و سپس بارها در لبنان ايران و مصربه چاپ رسيد.(50)این کتاب در سال 1419 هق توسط موسسه الاعلمی للمطبوعات در بیروت-لبنان درسال1385هق در نجف-عراق با نشر المکتبه الحیدریه ،در سال 196هق از طرف درسال1385هق در نجف-عراق با نشر المکتبه الحیدریه ،در سال 196هق از طرفموسسه دارالکتاب قم (51) ودر 1416هق توسط منشورات الشریف الرضی درقم(52) ودرسال 1383هش توسط گنج معرفت(53)و همچنین توسط دارالمعرفه بیروت انتشار یافت.نشر صدوق در1390هق در تهران توسط آقای رسولی محلاتی وآقای غفاری "ترجمه مقاتل الطالبیین" را عرضه کرد.پیش از آن اقای جواد فاضل کتابی در 3مجلد در تهران درسال1339هش توسط کتابفروشی علی اکبر علمی در ترجمه مقاتل الطالبیین باعنوان "فرزندان ابو طالب"نگاشته بود.(54)

-مقتل الحسین(ع)بخشی از کتاب مقاتل الطالبیین است که توسط سید مصطفی مرتضی قزوینی استخراج وتالیف شده است.(55) مختصر مقاتل‌ الطالبيين‌ (براي‌ نسخه‌اي‌ به‌ خط مؤلف‌، نك: خاقانى‌، 2/105-106)نیز چاپ شده است.

 

-در زمینه کتاب مقاتل الطالبیین در چندین مجله وسایت و نرم افزار کارهایی صورت گرفته است:

1.ابوالفرج اصفهاني و ترجمه مقاتل الطالبين(56)                                   

پديدآورندگان :
      ناقد و توصيف كننده:عادل، پرويز
نشريه :كتاب ماه تاريخ و جغرافيا
صفحه : 47-48
زبان : فارسي
پياپي :26
سال :1378
ماه :آذر
نقد و توصيف
       سر شناسه :اصفهاني، ابوالفرج
       عنوان :مقاتل الطالبين
       كتابنامه : 48

 

 

2.شخصيت نقدي ابوالفرج اصفهاني و ارزش انتقادي الاغاني (57)

پديدآورندگان :
      همتي، شهريار
نشريه :مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي
صفحه : 140 - 149
زبان : فارسي
پياپي :142
سال :1382
ماه :مهر
ملحقات :
       كتابنامه : 148 - 149

3سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش.معرفي

مقاتل الطالبيين.علي بهرامی.

 

4.وبلاگ المنتدیات/احمد اللیثی

 

                                    5.جامعه المصطفی العالمیه/سخنرانی استاد پیشوایی

6. دائره المعارف بزرگ اسلامي /ج6/صص126-137/کاظم موسوی بجنوردی

7.نرم افزار نورالسیره کاری از گروه نور امکان جستجوی موضوعی در کتاب مقاتل الطالبیین وترجمه این کتاب"فرزندان ابو طالب"را فراهم کرده است.همچنین درمورد کتاب وشرح حال نویسنده اطلاعاتی در اختیار کاربر قرار میدهد.

 

 

 

منابع:

 

1-    پایگاه حوزه / hawzah.net

2-    ترجمه مقاتل الطالبیین / رسولی محلاتی 3.همان

        4-سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش.معرفي مقاتل     

       الطالبيين.علي بهرامیGg.org.ir/

5- همان6-همان7-همان8- همان9- همان 10- ترجمه مقاتل الطالبیین / رسولی محلاتی  11- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش.معرفي مقاتل الطالبيين.علي بهرامیGg.org.ir12- همان 13- ترجمه مقاتل الطالبیین / رسولی محلاتی  14- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش.معرفي مقاتل الطالبيين.علي بهرامیGg.org.ir15- همان 16- همان 17 همان 18- همان 19 همان 20- همان 21- همان 22 کتاب   دائره المعارف بزرگ اسلامی / ج 6 / کاظم موسوی بجنوردی 23- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش.معرفي مقاتل الطالبيين.علي بهرامیGg.org.ir24- همان 25- مقاتل الطالبیین / مقدمه احمد صقر 26- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش.معرفي مقاتل الطالبيين.علي بهرامیGg.org.ir27- کتاب   دائره المعارف بزرگ اسلامی / ج 6 / کاظم موسوی بجنوردی28- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش29- کتاب   دائره المعارف بزرگ اسلامی / ج 6 / کاظم موسوی بجنوردی30- پایگاه حوزه / hawzah.net31- همان 32- همان 33- همان 34- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش35- ترجمه مقاتل الطالبیین / رسولی محلاتی  36- تاریخ اسلام در آثار شهید مطهری / سید سعید رو حانی 37- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش38- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش39- کتابخانه سید بن طاووس / اتان کلبرگ 40- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش41- تاریخ نگارش های عربی / جلد1 /فواد سز گین 42- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش43- سایت جامعه المصطفی العالمیه 44- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش45- پایگاه حوزه / hawzah.net46- ترجمه مقاتل الطالبیین / مقدمه مولف 47- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش48- سایت جامعه المصطفی العالمیه 49- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش50- سايت "مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي.كتابخانه دیجیتال/ آذرتاش آذرنوش51-  سایت اندیشه قم / تاریخ تشیع غلامحسین محرمی  52- همان 53- همان 54- نرم افزار نور السیره 55- آفتاب / aftab. Ir -

          56--www. Seraj. Com57 - همان

نصیبه صفری